تبلیغات
کشکول
کشکول
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

 

به علت بارش بی وفائی و یخ بندان صداقت در دوستی ها،
جاده عشق لغزنده است،
لطفاً با زنجیر چرخ احتیاط حرکت کنید

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 12 فروردین 1393

برنامه موفق کلاه قرمزی که در ایام نوروز از سیما پخش می شده توانسته است مخاطبان بسیاری را جذب خود نماید و این خود گویای توانمندی های کارگردان و بازیگران و بازیگردانان این مجموعه می باشد. ببعی یکی از شخصیتهای این مجموعه می باشد که با صدای ثقیل و طنین دار خود جذابیت ویژه ای دارد. این مجموعه می تواند نقطه شروعی برای کار فرهنگی باشد. جای تولید عروسک ها، کیفها، کفشها، لباسها و مواردی ازاین قبیل بسیار بسیار خالی است. دلیل و چرایی آن می تواند عوامل گوناگونی باشد که به دلیل حدس گمان از ارایه آن خودداری می گردد.این برنامه و برنامه هایی نظیر آن، از قبیل شکرستان می تواند بار بسیاری از کم کاری ها و حتی بیکاری های موجود در عرصه فرهنگ و هنر ایرانی اسلامی در زمینه کودکان و نوجوانان و حتی بزرگ سالان را به دوش بکشد، و همتی والا و عزمی راسخ و تلاشی جهادی را می طلبد. در این میان سخصیت ببعی که در ابتدا شخصیتی صامت بود بیشتر جلب توجه می نماید. این نقش که رفته رفته به زبان انگلیسی تکلم کرد و اکنون دیگر برای خود استادی در این زمینه شده است، حالا دیگر به محاوره به زبان انگلیسی نیز بسنده نکرده و شعر و آواز نیز می خواند.صحبت اصلی در اینجاست که چرا در یک برنامه ساخته شده سیمای جمهوری اسلامی میزان استفاده از این دست متن ها بالاست. مگر اجرای سرودهای محلی و ملی کودکانه و حتی ابداع چنین مواردی در کجا مانده اند که ما متوسل به زبان بیگانه می شویم. آنهم زبانی که نه تنها کودکان بلکه اکثر بزرگترها نیز آن را به سختی درک می کنند. شاید در جواب، این مطلب گفته شود که هدف از اجرای انگلیس، آموزشی است و ما در جواب می گوییم که مگر با یکبار آموزش و یادگیری انجام می گردد. ای کاش هدف تنها آموزش لغات باشد که در این صورت خوب بود . به دلیل ضعف در مواجهه با زبانهای بیگانه، اندکی یادگیری آن کافی است تا در کسانی که از برهنگی فرهنگی رنج می برند، خود را نیز شبیه آنان نمایند چه از لحاظ پوشش و چه از لحاظ منش. اجرای چند نمایشنامه  خارجی در برنامه مذکور خود شاهدی بر این مثال است. مگر ما از نظر فرهنگ و هنر ایرانی اسلامی در حوزه کودکان چه نداریم که فرهنگی بیگانه با زبان نامفهومش ، آن را دارد. آیا براستی  آموزش همه مفاهیم فرهنگی و هنری ملی و بومی ما به کودکانمان به پایان رسیده است که اکنون اقدام به استفاده از زبان و الگوهای بیگانه در برنامه های مربوط به کودکان می نماییم. با توجه به اینکه از کودکی آموخته می شود هر آنچه که آموختنی است به جا و رواست که در این زمینه دقت و حساسیت بیشتری به خرج داده و برنامه یی از این دست را پربارتر و پرمعناتر نماییم. در این زمینه بنئده به فیلمی در سایت آپارات برخورد نمودم که دیدن آن خالی از لطف نیست. عنوان فیلم چنین بود: نقدی برمجموعه نوروزی کلاه قرمزی. در سالی که مسمی به اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی است  تلاش نو باید تا فرهنگ و زبان فارسی بیش ازاین در غربت و عزلت نیفتد.

در صورت تمایل می توانید فیلم مربوطه را از بخش پیوندها در همین وبلاگ مشاهده نمایید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 14 فروردین 1393

 

در یک پارک شهربازی، پسرکی سیاه پوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد، که از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود . بادکنک فروش یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدین وسیله جمعیتی از مشتریان جوان را جذب خود کرد. سپس بادکنک آبی و همین طور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را رها کرد، بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند. پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود، تا این که پس از لحظاتی پرسید: آقا اگر بادکنک سیاه را هم رها کنید بالا می رود؟ مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و با دندان نخی که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و گفت : آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون بادکنک وجود دارد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 12 فروردین 1393

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را درلانه ی مرغی گذاشت. عقاب بابقیه ی جوجه ها ازتخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد. درتمام زندگیش، او همان کارهایی را انجام داد که مرغها می کردند؛ برای پیدا کردن کرمها و حشرات، زمین را میکند و قد قد می‌کرد و گاهی هم با دست و پا زدن بسیار،کمی در هوا پرواز می کرد.
سالها گذشت و عقلب پیر شد.
روزی پرنده با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید. او با شکوه تمام، با یک حرکت ناچیزبالهای طلاییش، برخلاف جهت وزش باد های شدید پروازمی کرد. عقاب پیربهت زده نگاهش کرد و پرسید:«این کیست»همسایه اش پاسخ داد:«این عقاب است_سلطان پرندگان.او متعلق به  آسمان است و ما زمینی هستیم.»

عقاب مثل مرغ زندگی کرد و مثل مرغ مرد. زیرا فکر می کرد مرغ است.

آری، ما عقابیم و نه مرغ؛ ما برای اوج ساخته شده ایم نه برای حضیض. وای به حال عقابی که در میان مرغان پرورش یابد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 12 فروردین 1393

 

طی یک دوره الهامات الهی و وحیانی، جلد دوم قرآن کریم بر مسلمانان نازل شد. این کتاب توسط ابو جهل ها در امریکا تهیه گردیده است.
 به گزارش وبگردی، کتاب "فرقان الحق" یا "مثلث توحید" توسط دو شركت‌ انتشاراتی‌ آمریكا به‌ نام‌های ‌Winepress و Omega2001 چاپ‌ شده‌ و شامل‌ 77 سوره‌ از جمله‌ سوره‌هایی‌ به‌ نام‌ الفاتحه‌، الجنه‌ و الانجیل‌ است‌ و بسیاری‌ از عقایداسلامی‌ در آن‌ مردود شمرده‌ شده‌ و یا وارونه‌ جلوه‌ داده‌ شده‌اند. قرآن کریم این کتاب آسمانی ویژگی‌ها و امتیازاتی دارد، از جمله این که از آغاز نزول تا کنون از تحریف مصون مانده، و قرآن فعلی بدون کم و زیاد همان قرآنی است که بر پیامبر نازل شده، چرا که حافظ و پاسدار قرآن، خدای قادر و توانا است: «إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کردیم و ما خود نگهدار آن خواهیم بود» در این آیه خدا خویشتن را ضامن نگهداری قرآن معرفی کرده است.

از این جا معلوم می شود که اگر جن و انس و تمام قدرت‌ها بر ایجاد تحریف در قرآن متحد شوند، هیچ کاری از پیش نخواهند برد. از این رو خدا فرمود: «همانا این قرآن، کتابی نفوذ‌ناپذیر است که نه از پیش رو و نه از پس، باطل به آن راه ندارد و از جانب خداوند حکیم و ستودنی نازل گشته است».

امت اسلام، با تکیه بر این منبع الهی راه خود را در جهان پیدا کرده و پیش می برد و هرگونه کوتاهی و تعلل در این باره می تواند ملت را به سوی مسیری غیر از مسیر حق سوق دهد، دشمنان ما نیز که خوب متوجه این موضوع هستند، بارها درصدد برآمده اند که با تحریف در این کتاب آسمانی در زندگی مسلمان خلل ایجاد کنند تا بتوانند بهتر به مقاصد خود دست یابند زیرا این قرآن است که نقطه اتحاد امت اسلامی است و هر گونه آسیب رسانی به این نقطه می تواند این امت را دچار آسیب کند و این از اهداف دشمن در طول فعالیت های استعماری خود بوده است.

از طرفی هم دشمنان اسلام نیز می دانند که یکی از نقاط برتری که قرآن کریم نسبت به سایر کتاب آسمانی دارد همین ویژگی تحریف نا‌پذیری این کتاب است از این رو به دنبال تحریف برآمدند.

به تازگی یكی از مجلات اسلامی كه در كشور كویت منتشر می شود خبر از ظهور كتاب خطرناكی نموده كه توسط انجمن های تبشیری و برای مبارزه طلبی با قرآن به چاپ رسیده است. در این کتاب ضمن دعوت به شرك به خدا، با آیاتی شیطانی تخریب عقاید مسلمانان هدفگیری شده است.
 
"فرقان الحق" (The Truefurgan) در واقع  کتابی است مذهبی که‌ در آمریکا تألیف گردیده‌ است. عده ای این کتاب را ‌نسخه‌ای‌ تحریف‌ شده‌ از قرآن‌ به‌ نام‌ میدانند.

این كتاب به‌ شخصی‌ به‌ نام‌ "المصطفی‌الهام‌" منسوب‌ شده‌ است‌ و توسط فردی‌ به‌ نام "المهدی‌" به‌ انگلیسی‌ ترجمه‌ شده‌است‌.

گفتنی‌ است‌، این‌كتاب‌ توسط دو شركت‌ انتشاراتی‌ آمریكا به‌ نام‌های ‌Winepress و Omega2001 چاپ‌ شده‌ و شامل‌ 77 سوره‌ از جمله‌ سوره‌هایی‌ به‌ نام‌الفاتحه‌، الجنه‌ و الانجیل‌ است‌ و بسیاری‌ از عقایداسلامی‌ در آن‌ مردود شمرده‌ شده‌ و یا وارونه‌ جلوه‌ داده‌ شده‌اند.

این‌ به‌ اصطلاح‌ قرآن‌ 366 صفحه‌ای‌ كه‌ به‌ زبان‌های‌ انگلیسی‌ و عربی‌ چاپ‌ و منتشر شده‌ است‌ در مدارس‌ خصوصی‌ كویت‌ دردسترس‌ دانش‌آموزان‌ قرار گرفته‌ است‌.

این کتاب در آمریکا با نام "مثلت توحید" توزیع و پخش می‌شود.
 
نویسندگان این کتاب در مقدمه ای که در اول کتاب نوشته اند مدعی شده اند که این کتاب را برای جهان اسلام و مخصوصا اعراب نوشته اند! گفتنی‌ است‌ در این‌ كتاب‌ به‌ جای‌بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم‌ در ابتدای‌ سوره‌ "بسم‌الله" آمده‌ كه‌ در برگیرنده‌ عقاید مسیحیان‌ درمورد تثلیث‌ است‌.

در مقدمه‌ این‌ كتاب‌ چنین‌ آمده‌ است‌: تقدیم‌ به‌ ملت‌ عرب‌ و همه‌ مسلمانان‌ جهان‌، در عمق‌ وجود هر انسانی‌ اشتیاق‌ فراوان‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ ایمان‌ حقیقی‌، آرامش‌ درونی‌، آزادی‌ معنوی‌ و زندگی‌ ابدی‌ وجود دارد.
 
پایگاه‌ اینترنتی "آمازون‌" كه‌ آخرین‌ عناوین‌ كتاب‌ها در موضوعات‌ مختلف‌ را به‌ فروش‌ می‌رساند به‌ تبلیغ‌ این‌ كتاب‌ پرداخته‌ است‌ و آن‌ را قرآنی‌ نوشته‌ شده‌ به‌ شیوه‌ جدید و منحصر به‌ فردخوانده‌ است‌.

 

موارد زیر گوشه ای از تحریفات و در واقع ساخته‌های بیان شده در این کتاب است:
 
بسم الأب الكلمة الروح الإله الأوحد... مثلث التوحید..موحد التثلیث ما تعدد.
 
سپس با سوره فاتحه روبرو خواهیم شد كه در واقع تقلیدی است از قرآن جهت فریبكاری و به دنبال آن سوره های نور سپس سلام و غیره..
 
همچنین در سوره ساختگی "سلام" كه دستكاری در آیات قرآن می باشد و تلفیق آن به نحوی است كه مطابق با اهداف مؤلفان این كتاب است، به چنین دروغ پردازیهایی بر می خوریم:
 
"و الذین اشتروا الضلالة و أكرهوا عبادنا بالسیف لیكفروا بالحق ویؤمنوا بالباطل أولئك هم أعداء الدین القیم و أعداء عبادنا المؤمنین."
 
"و كسانی كه گمراهی را برای خویشتن خریده و بندگانمان را با شمشیر مجبور كرده اند تا به حق كفر ورزند و به باطل ایمان بیاورند اینان دشمنان دین استوار و دشمنان بندگان مؤمن ما هستند."
 
و در همین سوره بر خداوند دروغ بسته شده كه:
 
"یا ایها الناس لقد كنتم أمواتا فأحییناكم بكلمة الإنجیل الحق... ثم نحییكم بنور الفرقان الحق."
 
"ای انسانها ما شما را با انجیل حق زنده گردانیدیم... سپس شما را با نور فرقان الحق زنده می گردانیم."
 
و بدین ترتیب تحریف و دستكاری در آیات خداوند در تمامی آیات به چشم می خورد.
 
از اهداف مشخص در رابطه با این اقدام می توان به این نکته اشاره کرد که با ایجاد شبهه در ذهن مسلمان و تخریب عقاید و دیدگاه آنان نسبت به اسلام، این افراد درصدد تخریب دین اسلام و ترویج مسحیت از سوی دیگر و سوق به سوی ادیانی غیر از اسلام اند و حرکتی است در ادامه روند استعماری غرب در مقابل موج بیداری اسلامی که توسط مسحیان و  صهیونسیت ها رو به انجام است.
 
این اولین باری نیست که دشمنان اسلام در صدد چنین کاری برآمده اند بلکه این کار از صدر اسلام تا به امروز ادامه داشته است، به طور مثال به اقداماتی مشابه در این زمینه می توان اشاره کرد:
 
چندی پیش کمیته وابسته به مجمع پژوهشهای اسلامی در مصر از توزیع قرآن های تحریف شده ازسوی رژیم صهیونیستی در کشورهای آفریقایی خبر داد، رژیم صهیونیستی این قرآن‌ها را که برخی از آیات درباره قوم یهود و جهاد در آنها حذف شده، با جلدهایی گران‌قیمت و زیبا چاپ و درکشورهای آفریقایی ازجمله کنیا و نیجر توزیع کرده است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 10 فروردین 1393

عید امسال سبزه رو میذاریم سر سفره هفت سین ولی بوی یاسی که از اون میاد همه رو متحیر میکنه...

عید امسال سبزه رو میذاریم سر سفره ولی روبان قرمزی که متمایل به رنگ کبوده، عجیب دلارو هوایی می کنه...

عید امسال می شینیم سر سفره هفت سین، همه، ولی نمی دونم چرا غربت غریبی  رنگ سفره رو کبود می کنه...

هفت سین باز می کنیم ولی هفت سین ما رنگ ارغوانه...

امسال هفت سین ما، دیگه سین نداره، فقط غصه و غربت و غریبی داره.

به یاد طفلان بغض در گلو مانده علی علیه السلام، به یاد در و دیوار، به یاد چادر خاکی، به یاد غربت مولا علی، دلها کبود و نیلی می شود از غم فاطمه.

ایام شهادت جانسوز فاطمه زهراسلام الله علیها، مادر اربابمان مهدی صاحب زمان تسلیت

سینه زنها آبروداری کنید، هیأتی ها عزاداری کنید، با نواها ناله ها با اشکها، مادری غم دیده را یاری کنید

فاطمیه ماه غم ماه عزاست، حرمت غم را نگهداری کنید

در حسینیه عزا بر پا کنید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اسفند 1392

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کنه، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره. ازش می پرسند چرا اینکار رو کردی ؟ میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست. مردم همه ی کاهوهای خوب رو میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم.اینها را هم میشود خورد.این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی.


یه روز یه ترکـــه میره جبهه.بعد از یه مدت فرمانده میشه. یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش.جواب میده کدوم داداشم؟اینجا همه داداش من هستن.اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شداون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری.

به یه ترکه گفتند کتابی بنویس.ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت. او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...،سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت.این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود.


یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته.در وسط ذکر هنوز تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف میکند.اما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمیکنه.حوری از سمت چپ میآید ولی بازهم ترکه اعتنا نمیکنه و حواسش را جمع ذکر حقتعالی میکند.تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که استادش گفته بود کامل میکنه.این ترکه کسی نبود جز علامه طباطبایی.

یه روز یه ترکه میبینه که یه قطاری از کوهستان داره عبور می کنه و جلو جلوها هم کوه ریزش کرده و ریل رو مسدود کرده. تو سوز زمستون لباسش رو در میاره و باهاش مشعل درست می کنه و با اون به قطار علامت می ده که مواظب باش که ریل مسدوده. اون کسی نبود جز ریزعلی خواجوی.

یه رور یه ترکه شهردار یه شهری می شه و همه به حالش غبطه می خورن که خوشبخت شدی و از این حرفا. موقع برف و بارون می بینن که یه بیل ورداشته و داره کانالای آب شهر رو که مسدود شده باز میکنه. اون شخص شهید باکری بود.

یه روز به یه ترکی خدا چند تابچه قد و نیم قد میده. دشمن به کشورش حمله می کنه و قصد غارت داره. اون ترکه قید زن بچه هاش رو می زنه و راهی جبهه می شه. آخر سر هم جنازش رو برای زنش میارن. اون کسی نبود جز شهید حاجی حسینلو.

یه روز یه ترکه ...

از این ترکا زیاده. راستی ماها چرا وقتی جوک میگیم باید دیگران رو مسخره کنیم. چرا جوکامون این جور چیزا رو نمی گه؟ واقعاً عجیبه. خیلی عجیبه ها؟!!!!!!!! نه!!!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 22 اسفند 1392

چرا باید والدین هشدار برای کبرا(دختران خود) را جدی بگیرند؟
برای این که خداوند هرچه آسیب پذیر است را در پوشش سخت قرار داده است.
جوجه تیغی در تیغ‌ها
لاک پشت در لاک
جواهرات در گاو صندوق
قلب در قفسه سینه
مغز در جمجمه
چشم در صلبیه و حدقه
مروارید در صدف
خانم ها در پوشش غیرت مرد و حیا خود
غروب شد
خورشید رفت.آفتابگردون دنبال خورشید می گشت.
ستاره ای چشمک زد.آفتابگردون سرشو پائین انداخت! گل ها هرگز خیانت نمی‌کنند.
دو نکته:
1- خانم کارشناسی در یکی از برنامه‌های تلویزیونی در تحلیل خود حرف دقیقی زد، می‌گفت یکی از دلایل آسیب پذیر شدن دختران و خانم‌ها سست شدن سپر غیرت مردان‌شان است و زنان باید از آن‌ها بخواهند، محکم‌تر باشند و مقتدرتر.
2- خانم‌هایی می‌گویند: شوهرمان سیب زمینی اند در بازار، خانه اقوام و... که می‌رویم مردان هوس‌باز ما را با چشم‌هایشان درستی قورت می‌خورند ولی شوهران ما چایی می‌خورند و به جوک و جفنگ های‌ آنها می‌خندند.
3- دختری می‌گفت: اگر پدرم بیشتر مراقب من بود من آسیبی نمی دیدم.
4-زیر رگبار باران چتر محدودیت دلپسندی است که مصونیت زاست. در باران هوس‌ها از زیر سپر غیرت( شوهر، برادر، پدر) جابه‌جا نشویم، تا مصون بمانیم.
گلخانه حجاب و تند باد کشف حجاب
آن سال، زمستان سختی بر گل غیرت گذشت؛ سالی که دزد استعمار، دندان طمع به گنج عفت داشت. آن سال، پدر ناپاک استعمار، در زباله دان فکر شاه ایران کشته شد و مزدوران داخلی، به آن آب و رنگ روئیدن و جرئت جوانه زدن دادند.
چادر، که سنگر ضد گلوله نگاه های حرام و سپر تیر نظرهای مسموم بود را ممنوع کردند.
گلخانه حجاب، دیگر نمی توانست در خزان هوس ها و سوز نگاه های مریض، بال حفاظت خود را بر سر گل حساس عفاف و شکوفه های پاکی بکشد.
آن سال، پر رنگ ترین مُهر بی هویت و وابستگی، بر پیشانی شخص اول مملکت، رضاخان، حجاب حلقه به گوشی او را برای همه کنار زد.
کشف حجاب، تشویق عقاب تیز پنجه وسوسه ها، برای شکار غزال معصومیت هاست.
کشف حجاب قصه گریه گرگ استعمار برای مظلومیت گوسفندان است.
کشف حجاب، باز گذاشتن دست چنگ و خراش های نامحرم بر صورت بی صدف و حساس مروارید زن است.یعنی خارج کردن حلقه پند زهرا از گوش ارادت.
ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است
کشف حجاب، جا گذشتن وصیت نامه شهدا در دورترین زاویه فراموشی است.
کشف حجاب، یعنی با کلنگ دین ستیزی، به جان خانه حکمت خدا رفتن.
کشف حجاب، قارچ سمّی خوش رنگی بود که از جام پر زهر استعمار، خبر از مکر ترقی و پیشرفت می داد؛ ستمی که اگر نوشیده می شد، اثرش تا انتهای آبرو و عفت نمایان شد و جگر پاکی را تکه تکه می کرد.
و زنان ما در آن روز فریاد زدند که اگر سر برود، حجاب نمی رود. ندا دادند که خزان وابستگی، بهار پیشرفت را تیره کرده نه حجاب چادر .
امام صادق علیه‏السلام: عِفُّوا عَنْ نِساءِ النّاسِ تَعِفَّ نِساؤُكُمْ ؛
به زنان مردم عفّت ورزید تا زنانتان عفّت ورزند و پاک بمانند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 آذر 1392

تا ابد           تا ابد

              مرگ ترین مرگ، بر اسراییل                                  مرگ ترین مرگ، بر آمریکا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 آذر 1392

به نام خدا

یکی بود یکی نبود

توی یه شهر زیبا و قشنگ و آباد دو تا همسایه بودن که یکیش خیلی مهربون خیرخواه بود و اسمش جاا بود و دیگری بی اندازه بدذات و شرّ و حُقه به اسم یوسا. البته این رو هم بگم که این دو تا همسایه، دیوار به دیوار نبودن وخیلی باهم فاصله داشتن. ولی با این حال همسایه بودن. یوسا سالها تو خونه جاا با دوز وکلک زندگی میکرد و هر وقت هم که چیزی احتیاج داشت بدون اجازه جاا ، اون رو بر میداشت، و اگر هم اجازه می گرفت، هزار تا دوز و کلک توی اون اجازه داشت. یوسا روز به روز چاق و چله و جسور و پر توقع می شد و در عوض، بچه های جاا روز به روز لاغر و نحیف و ضعیف تر می شدن؛ و این در حالی بود که یوسا به این مسایل اصلاً توجهی نداشت، و اگر هم روزی توجهی میکرد به خاطر ظاهر سازی و فریب همسایه های دیگه بود. آخه جاا خیلی ثروتمند بود و هر کسی رو که سودای پول و ثروت داشت، دچار وسوسه میکرد. القصه، کار یوسا همین بود و تو محله، فقط قلدری می کرد و همه از اون می ترسیدن. انگار که می خواست دارایی و خونه همه همسایه ها و زیر دستاش رو صاحب بشه. بالاخره، یه روز یکی از بچه های جاا عزمش رو جزم کرد و به دوستاش گفت که من می خوام با کمک خدا و یاری شما دوستای خودم این یوسای قلدر و بدطینت رو از خونه بیرون کنم و بره پی کارش. بعضیا گفتن این کار رو نکن، نمی تونی، خطرناکه، میکشنت و از این جور حرفا، و بعضیا هم گفتن باشه ما کمکت می کنیم. خلاصه به هر زحمتی که بود یوسا رو از خونه بیرون انداختن و خودشون شدن برای خودشون. همسایه های دیگه هم که این ماجرا رو دیدن، دل و جرأت پیدا کردن و با خودشون گفتن که اگه جاا تونست پس حتماً ما هم می تونیم. حالا بگذریم که تونستن یا نه. تا یادم نرفته این رو هم بگم که از وقتی که یوسا از جاا شکست خورد جاا این اسم رو برای خودش انتخاب کرد، آخه قبل از اون هیچ اسمی نداشت. خلاصه، با اینکه یوسا از جاا شکست خورده بود ولی همچنان به شرارت خودش ادامه می داد و همش تو فکر این بود که چه جور دماغ جاا رو به خاک بمالونه. ولی بچه ها این رو هم بگم که، جاا یه بچه داشت که برا همه پدری میکرد و خیلی شیر و نترس و خوب بود و از هیچ چیز نمی ترسید به غیر از خدا و همین بچه بود که یوسا و دار و دسته ش رو بیرون کرد، همه بهش می گفتن پیر بابا. جاا و بچه هاش، از روزی که یوسا رو بیرون کرده بودن روز به روز پیشرفت می کردن و حال روزشون بهتر و بهتر میشد و یوسا که این موضوع را میدید روز به روز عصبانی و عصبانی تر میشد. اونقدر که حتی گاهی هم نزدیک بود خودش رو و دوستاش رو به کشتن بده. این وسط، یه عده از بچه های زبر و زرنگ جاا هم تونسته بودن یه معدن عظیم تر از عظیم طلا و الماس پیدا کنن و این موضوع به عصبانیت و خشم یوسا و همدستاش بیشتر اضافه میکرد. جاا، هم بچه زیرک و باهوش و خوب داشت هم بچه تنبل و ضعیف و کودن. همه جور بچه ای داشت. جونم براتون بگه که یوسا برای اینکه بتونه آبروی ریختش رو برگردونه و دوباره یه عرض اندامی تو محل داشته باشه و از همه مهمتر، بتونه جلوی استخراج معدن طلا و الماس رو بگیره هزار تا دوز و کلک سوار میکرد تاشاید موفق به انجام این کار بشه.

یه روز، سر راه بچه های جاا می نشست و راهزنی اونارو میکرد، یه روز بچه های اون رو تهدید به کشتن میکرد، یه روز بچه هاش رو می کشت، شبونه  از جاا دزدی میکرد، بعضی بچه های پول دوست و ترسوی جاا را با پول و مقام و از این جور چیزا می کِشید به طرف خودش و خلاصه هزار نه، که هزاران حقه سوار می کرد تا بلکه بتونه جاا و بچه هاش رو شکست بده. یه روز که دیگه این یوسای بد ذات، خسته و ناامید شده بود، از در دوستی در اومد تا شاید از این راه بتونه جاا رو شکست بده، ولی غافل از این بود که جاا روز به روز قوی تر شده و بچه هاش یکی از یکی شیرتر. خب اما چی می شه کرد؛ همیشه آدم ساده لوح و زود باور هم پیدا می شه و از قضا، اون روز همون آدم با یه سری از دوستاش نگهبان خونه بودن.

آره بچه ها، البته یوسا قبل از این هم این کلک رو سوار کرده بود و گاهی هم گرفته بود؛ ولی به هر حال با فکرو تلاش پیر بابا، آخرش به خیر ختم شده بود. با این همه، یوسا اومد پیش نگهبان خونه و به ش گفت که بیا باهم دوست بشیم و من از گذشته پشیمونم و اگه منو رد کنی پیش همه ضایع می شم و دیگه کاری به کار همسایه های دیگه ندارم و ازاین جور چیزا. حتی با پررویی و وقاحت تمام گفته بود که اگه جواب رد بهم بدی، شایعه می کنم که جاا و بچه هاش آدمای بدی هستن و می خوان سر شما رو شیره بمالن. وقیحانه تر اینکه، گفته بود اگه با ما دوست بشین هر چی که از شما دزدیدیم بهتون بر می گردونیم و شما هم در عوض، دیگه نباید به کار در معدن طلا و مس ادامه بدید و به هر چی که رسیدید، به کمتر ازاون قانع بشید. عزیزان، به هر شکلی بود و به هر جون کندنی بود، به هر خفت و خواری که بود یوسا با اونا از در دوستی دراومدن و با اونا صحبت و خوش و بش وبگو و بخند و از همینا. وقتی که صبح شد و نگهبونا اومدن و دیدن که گند کار در اومده و حسابی خیط کاشتن، شروع کردن به عذر بدتر از گناه آوردن و هزارتا توجیه و اما و اگردیگه. بذارید چندتاش رو بهتون بگم تا شما هم بدونید. نگهبونا می گفتن که: اونا به ماگفتن اگه با ما دوست بشید اموالی رو که از شما دزدیدیم و مال خودتون هستش رو به شما بر می گردونیم؛ یا می گفتن: اگه با ما دوست بشید اجازه میدیم راحت وبی دغدغه زندگی کنید؛ یا میگفتن: اگه با ما دوست بشید دیگه از شما دزدی نمی کنیم و آدماتون رو نمی کشیم و در عوض شما هم نباید کارِتون در معدن طلا و الماس رو توسعه بدین و هزار و یک غلط دیگه.

 تو رو خدا میبینید بچه ها چقدر پر رو و زورگو هستن!!! چیزی رو که مال جاا و بچه هاش بود رو دزدیدن، بعد، الانم میگن به شرطی به تون پس می دیم که تو معدن، کار نکنید. کاش دستم به یوسا می رسید و همون جا با دستای خودم خفه اش می کردم. نامرد زورگو. ولی حیف که داستانه و کاریش نمی شه کرد، ولی بچه ها این رو به تون بگما، بعضی وقتا قصه ها هم واقهی میشن. خلاصه ماجرا، همه اینا در حالی بود که قبلنا، یوسا و دار و دسته اش این قول هارو داده بودن ولی کی بود که عمل کنه. از همه مهمتر اینکه، پیر بابا، قبلاً به نگهبانا گفته بود که حواستون جمع باشه که دشمنتون درسته که احمقه، ولی، خیلی هم حقه بازه. نگهبونا هم که خودشون رو علامه می دونستن و خیال می کردن که همه چیز پول و مقامه و راه و چاه هر چیزی رو می دونن گفتن که باشه بابا تو هم حال داری... دشمن کجا بود... حیله و نیرنگ کجا بود... اینجا همه گل و بلبل و سنبل و دوست و برادرن، دشمن کجا بود!!! خلاصه بعد از اینکه یوسا تونست با بچه های جاا، یه سازش کوچولو کنه زد زیر همه چی و بین دوست و دشمن و آشنا و فامیل و خلاصه همه و همه شایعه کرد که جاا و بچه هاش دزد و قاتل حقه باز ودو رو و مکارن. از همه بدتر و بدتر می دونید چی بود بچه ها؛ اینکه نگهبونا و دوستاش نمی خواستن قبول کنن که گول یوسا رو خوردن وهمه اش می گفتن که ما پیروز شدیم، ما پیروز شدیم. ما یه قسمت از اموالی رو که یوسا از ما دزدیده بود پس گرفتیم. یه روز سر دسته نگهبونا به یکی که پرسیده بود چه جوری شما موفق به این کارشدین، گفت: ما خیلی تلاش و فکر و خیال کردیم و آخرش دیدیم که اگه از حق استخراج معدن خودمون بگذریم، می تونیم یه کوچولو از چیزای دزدیده شده را برگردونیم. بچه ها، اونیکه این سؤال رو کرده بود، بعد از اینکه این جواب رو شنید، دو دستی محکم کوبید تو سرش و گفت: شما چیکار کردین؟؟!!!!!! مگه شما نمی دونید که ما به کار بدون وقفه تو اون معدن و طلا و الماسش احتیاج داریم؟ چرا این کار رو کردین؟ مگه قبلاً این کار رو نکرده بودن و نتیجه ای هم نگرفته بودن؟ آخه چرا؟؟؟ جواب بچه های اونایی رو که به خاطر معدن، جونشون رو از دست دادن چی میدید؟ جواب بچه های دیگه جاا رو که تو این راه، فقر و بدبختی کشیدن و خون دل خوردن، چی می خوایید بدید؟؟  مگه پیربابا به شما هشدار نداده بود؟؟ چیکار کردید؟؟ سردسته نگهبونا که دید خیط کاشته و نباید این چیزا رو می گفت، با آرامش و بی خیالی گفت: ول کن بابا حال داری، با ما چیکار داری؟ چیزیه که شده دیگه، ما خیلی فکرکردیم خیلی... خـ....یـ....لیـ..........ـی. خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی تا به این نتیجه رسیدیم. کمرمون تو این راه شکست.

 آره بچه های گلم بعد از اون ماجرا، دیگه یواش یواش رییس معدن و کارگرای معدن رو، هر کدومش رو یه جوری از کار بیکار کردن تا مبادا تو معدن کاری کنن، که یوسا عصبانی بشه و بقیه اموال دزدی رو نده. که یه موقع دوباره به کارای سابقش ادامه بده؛ که البته، ادامه هم داد. خب، حتماً می پرسید چرا پیربابا کاری نکرد پس؟ بچه ها پیربابا دید که اگه به نگهبونا چیزی بگه، بین بچه های جاا اختلاف و جدایی می افته و اونوقته که یوسا دوباره به طمع گرفتن خونه جاا می افته. به همین خاطر سکوت تلخی کرد و به قول بعضیا جام زهر نوشید!

هنوزم که هنوزه یوسا داره قلدری میکنه و حق این و اون رو می خوره و همه ازش می ترسن.

 راستی، بچه ها! جواب بچه های خون دل خورده جاا و معدنچیا رو کی می خواد بده و چه جوری؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

(ج ا ا) (USA)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 آذر 1392

                                                  

 

فرزندم! با قرآن این بزرگ کتاب معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن و راهی از آن به سوی مجبوب باز کن و تصور نکن که قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه شیطان است. آخر این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای همه کس و نامه محبوب، محبوب است اگر چه عاشق و محب، مفاد آن را نداند و با این انگیزه، حب محبوب که کمال مطلوب است به سراغت آید و شاید دستت گیرد. ما اگر در تمام لحظات عمر به شکرانه اینکه قرآن کتاب ماست به سجده برویم از عهده بر نیامده ایم.

از وصیت نامه حضرت امام خمینی رحمة الله علیه

به فرزندش سید احمد خمینی رحمة الله علیه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 دی 1391





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی